نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

(روزانه)

پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 ساعت 4:19 PM

کافی نت نزیک یونی .. 

نوشی سر جلسه ی امتحان ..  

ایشا.. عالی میده ! 

چهارمین امتحانم هم دادم ! هعی !! 

از استاد اندیشه خیلی میترسم!! ۴گزینه ای داده !! یکیش قدرت الهی ! یکی قدرت خداوند! 

۴ساعت ما رو اسکول کرده !! تازه این یکی از سوتی هاش بود!! تازش اخرش که امدم برگمُ بدم با اون سوالای تخیلیش ! اومدم کلا محلش نذارم دیدم ضایعس! از دور سرمو تکون دادم منو صدا کرده میگه چطور بود؟ میگم سخت بود!! انگار ی چیز عجیب شنیده! همچین نگام میکرد !! وای که دلم میخواست سرش ُبکوبم به دیوار! امیدو در پاس شدنش داریم ! اما بعید میدونم!!

segnalo

کادوی تولدم؛ هیچوقت ترکم نکن :* (روزانه)

سه شنبه 20 دی ماه سال 1390 ساعت 11:23 PM

بیست ِِ ِدی ِ هزار ُ سیصد ُ نود

روزهای بیست ُدوسالگیم ُ

کرد ی خاطره !

خاطراتی که تو دفترچه ی زمان گم شدن ! گم میشن!

برام ی دفتر جدید فرستاد! صفحه ی اولش نوشته بود: روزهای بیست ُ سه سالگیت آغاز شد ! 

خوب بنویس که وقتی به آخرین برگش رسیدی مث ِامروز پر از یاس نباشی! خوب شروع کن و خوب به آخر برسونش!!

*میخوام روزهام ُ خوب بنویسم! ازت کمک میخوام ! تویی که این هدیه رو دادی! خودت کنارم باش! با هر نفس همرام باش!

کادوی ِتولد همین ُ میخوام ازت .. که هیچوقت ترکم نکنی ! به امیدت ورق میزنم روزها رو ..


*مهرنوش تمام سیصد ُشصد ُپنج روز ِسال ُبا من بود ! بهترین دوستم ! بهترین کسی که دردام ُ فهمید .. کسی که به اشتباهام نخندید ! بهم قوت قلب داد تا نترسم تا راحت از کنار مشکلات بگذرم ! ممنونم ازت :*

مهرنوش؟ خودت ُ برای سیصد ُشصت ُپنج روز ِجدید آماده کن !! :D



ِِِِِِِ

segnalo

دنیا دار ِ (غرغرانه !)

یکشنبه 18 دی ماه سال 1390 ساعت 7:24 PM

 دنیا ی دار ِ از مکافات ُ پستی ِما ! 

از زبون ِکثیف ِما ! 

دختر هر روز با ی مرد میره ! و  تنها پدر میگه مراقب باش باردار نشی:| چی بر سر ِ غیرت ِاون پدر اومده؟! مواد؟ مواد ُبا چی عوض کرده؟ شرافت دخترش؟ زندگی بر باد رفته ی خودش !

 یا دختر ِبزرگی که دست به دامان ِعمو شده ! که فقط ی شوهر برام پیدا کن تا از این خونه فرار کنم!! 

اصلا کدوم پسر قبول میکنه با شرایطی که اون پدر یا خواهر داره ! با اون دختر ازدواج کنه !! 

چرا همیشه تر ُخشک با هم میسوزه ؟!  

می گفت ی عمر به همه میگفت هر جایی !  گفتم حالا بچه ی خودش :|  

اوف ! زندگی ترس داره ! آینده ترس داره!   

من چقد دل سوزوندم؟ من چقد تهمت زدم؟ من چقد؟!؟! 

مخم داره میپوکه! 

مراقب ِرفتارُ زبونمون باشیم !!

segnalo

پدر (روزانه)

جمعه 16 دی ماه سال 1390 ساعت 10:00 PM

پدر .. 

حتی نامَش هم برایم امنیت میاورد ..  

 

پدر کسیست که هیچ گاه تنهایت نمیگذارد .. همیشه با اطمینان در کنارت حضور دارد و در کنارت به آرامی گام برمیدارد تا مبادا آسیبی متوجه ت باشد !

 

 

~>صدات همیشه تو گوشم ِکه میگی بابا جان خیالت راحت باشه مگه من مُردم؟!؟! 

ایشاا همیشه ُهمیشه سلامت باشی  

 

دوستَت دارم  و  تولدت مبارک   

 

*کلا همه ی متولدین دی ماه انسان های دوس داشتنی ای هستن ! میدونید که!

segnalo

تبادل اطلاعات:دی (روزانه)

دوشنبه 12 دی ماه سال 1390 ساعت 10:36 PM

مرجان مسیج زده ..میگه گندم داشتم به روزای دبیرستان فک میکردم! به شیطنتات ! بعدش کلی هم فحشت دادم!! ۴تا فحشم بیشتر به ذهنم نیومدش!! 

راستی چن تا هم یاد گرفتم ! ببینمت به تو هم یاد میدم!!

میگم اِ؟ چرا خو؟ حالا چی یاد گرفتی؟ 

میگه باید ببینمت ! حضوری حالش بیشتره!‌! 

بهش میگم اتفاقا منم ی چن تا خفنش ُ از برو بچ ِیونی یاد گرفتم بیا با هم تبادل اطلاعات کنیم!! 

کلی ذوق کرد بچه!! 

اصن این دانشگاه بد سطح سواد ُ فرهنگ ِما رو برده بالاهاا!!

segnalo

روزهای ِ.. (روزانه)

دوشنبه 12 دی ماه سال 1390 ساعت 4:37 PM

نزدیک امتحاناس ُ من پرم از استرس !! 

ولی کی درس میخونه !! 

امسال خیلی خوشحالم چون بعد ِچند سال تولدم روز ِامتحانا نمیوفته‌!! یاد ِپارسال بخیر‌ ! متون داشتیم با نوشی ! برف شدیدی اومده بود ! با اینکه امتحان ُ خیلی بد دادیم !! ولی خیلی بهمون خوش گذشت !! اینقد برف بازی کردیم که تمام هیکل خیس ِخیس بودیم!! 

بعدشم ی چند روزی تو رختخواب ولو بودیم !!  ولی روز ِدوس داشتی بود ! برای هر دومون روز قشنگی بود ! 

از ی طرف همیشه ی وفات میوفته روز تولد من ! یا شهادت میرزا کوچک خان جنگلی ! یام امیرکبیر !! خو ی روز  دیگه میکشتنتون !! والا!! 

خلاصه که دارم وارد ی دنیایی دیگه میشم ! روزهایی که پر از مسئولیته ! روزهای پیری

segnalo

اسپاس (روزانه)

یکشنبه 4 دی ماه سال 1390 ساعت 10:44 PM

گردنم به سرما و اعصاب خیلی حساسیت نشون میده ! همچنین به کار !(البته این ی مورد کم پیش میاد!:دی) 

 تمام ِجزوه های این ترم ُ نوشی مینویسه !:دی 

دیگه من کلا از اول ترم یا خواب بودم! یا گوشی دستم بود ! یا ی نفرُ سوژه میکردیم با نوشی کرکر میخندیدیم:دی  

خلاصه اینکه شنبه ای نوشی خسته شد داد من جزوه بنویسم ! منم با انرژی ! نیست ی ۲ماهی خودکار دستم نگرفته بودم .. ی حسی ِغریبی داشتم : ) 

بعدش اینقدی این استاد ِتند تند گفت منم چپ دست ! مجبورم موقع جزوه نوشتن صدو هشتاد درجه بچرخم!! : ( آقا گردنمون گرفته !! دو روزه به جناحین نمیتونیم بچرخیم !! 

خلاصه اینکه اگه من با این لیسانسم ! رئیس جمهور شم:دی اول ی امتیازات ِویژه ای برا این چپ دستا میزارم ! گناه داریم ما به خدا ! نمیدونید که!! 

*بربری خوردن ِبابااتی ! هر وقت میاد تو ذهنم نمیتونم نخندم !: ))) 

*خوب دارم ی برنامه هایی میچیم برای شهرداری شهر تهران ! قرار ِیکی از کاندیدای مهم بنده باشم! ی برنامه های اساسی ای دارم ..هر نوع پیشنهادی دارید من در خدمتم: )

segnalo

(غرغرانه !)

جمعه 2 دی ماه سال 1390 ساعت 10:36 PM

نمیدونم من منزوی شدم یا منزویم کردن ٬ من نمیفهممشون یا اونا منو؟!  دور شدم. نه از نظر مکانی . خیلی دور ..اینقد که دیگه صداهامون به گوش هم نمیرسه ! اینقد که ناراحتی ِهمیدگرو نمیفهمیم .ظاهرم خیلی سرد شده ..خیلی بیشتر از قبل . کی باعثشه؟ خودم؟ دیگران؟  

وقتی باهام حرف میزنن بی تفاوت نگاشون میکنم ! منم که حرف میزنم احساس میکنم فقط دارن بی تفاوت نگام میکنن . نمیفهمم دردم چیه؟ مشکل ُ پیدا نمیکنم ! دیگه احساس میکنم هیچکس نیست که بتونم باهاش راحت حرف برنم کسی نیست درکم کنهُ بگه من تکیه گاهت! راحت بهم تکیه کن ُ آسوده باش٬کسی ُ دیگه ندارم که بهم بگه آروم باش درست میشه ! من هستم :|حرف دیگه نمیزنم چون میترسم احساساتم ٬خواسته هام مسخره شه ! دیگه برای اومدن ُ رفتن ِکسی نه ذوق میکنم نه ناراحت میشم ! هیچی ! امروز حس کردم خیلی وقته دارم مثه ی ماشین زندگی میکنم..بعضی کارامم فقط از سر ِعادته ! همین ! 

 ی بنده خدایی همیشه میگفت دلم میخواد ی نفر باشه من ُ درک کنه .. غیر خانواده بشینم ساعتها با هم حرف بزنیم .. ی دنیای ِدیگه ای برای خودمون بسازیم..   

الان میفهمم چی میگفت !!

segnalo

اول دی :دی (روزانه)

پنجشنبه 1 دی ماه سال 1390 ساعت 00:18 AM

 اول دی   

 ماه ِرویایی من : ) 

زمستان ِ۱۳۹۰بلاخره آغاز شد ! 

 شوق ِزیادی دارم ! 

 پُرم از حسای خوب ! :-* 

چشم به راه ِاتفاقای خوب میمونم : )

segnalo

شرط بندی (روزانه)

جمعه 25 آذر ماه سال 1390 ساعت 4:05 PM

دیشب جو گرفت بابا جناق شکوندم ! همون لحظه که شکوندیم گذاشت تو دستم ! منم گفتم قبول نی! من یادم بود ! 

امروز صب که پاشدم تو آشپزخونه چای میریختم برا خودم اومد قندون ُ داد دستم!! 

باختم !! 

خوب شد شرط ُسر ِادکلن که گفت قبول نکردم !! حالا ی بستنی باید به ددی بدم!! 

به قول مامان باید از این به بعد تبصره بزارم !! زمانایی که خوابالو َم یا وقتایی که تو فکرم ! قبول نیست!! اینجوری بهتره !! 

 

*رو اعصابمه این مریم ! از اولم حس ِخوبی بهش نداشتم ! سر ِپرت ُپلاهاش ی لحضه به خودم شک کردم! میگفت خودم دیدم!!!! بعد ضایع شد گفت دوستم دیده! نمیگم کی!! بعدشم گفت شوخی کردم! میخواستم سرشُ بکوبم به شیشه ی قطار نابودش کنم ! 

واقعا بعضی ها بیمار ِروانین!! 

*فیلم ترسناکی که شیوا داد ببینم بیشتر شبیه ی رمان ِانگلیسی بود!

segnalo
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>