خسته ام، مثل چشم های پدر بزرگ که به دور دستهای غریبی مینگرد!... خسته ام مثل دستهای پینه بستهء گارگرانی که از خروس خون تا شغال خون با بیل و کلنگ به جنگ با نیازهای روزمره شان میروند و از نفس افتاده اند! ... خسته ام همچون قلمم که گهگاه بغضش برای در قفس بودنم میترکد ! خسته ام همچون بذر گلی مدفون در زیر خاک های منجمد زمستان ، در انتظار سرایش آمدن بهار از حنجره های پرستوها... خسته ام همچون جوجه ایی در حصار محدود پوسته ایی که نمیگذارد ببیند آسمان را ، زمین را ، و جهان را ! خسته ام همچون پروانه ایی محصور در پیله ایی تنگ و تاریک!.... خسته ام همچون کودکان گرسنه ایی که از گرسنه بودن خسته اند.... خسته ام از همهء دلتنگی ها و دور بودنها .... همچون نیلوفری در مرداب .... همچون شکوفه ایی در کویر .... همچون کبوتری در قفس.... همچون حرف هایی بی مخاطبی فهیم.... همچون دلی بی دلدار... همچون غریبی در غربت....همچون صبری بی حاصل .......... و همچون سکوتی که عمری تحمیل را تحمل میکند. (حرف های تنهایی.... سایه روشن)
گندمی خوبی؟چرا اینقدر دلت گرفته؟ انگار تنهایی خیلی تنها!حس میکنم دچار رگه ی پنهان رنگها هستی!دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد!!)کلا انگار حالت گرفته س!میدونم سخته!اما...چاره ای نیست!!
چرا واسه همیشه؟؟؟
تو هم که مثه من دل تنگی!!!!
یبار با دختر همسایه قایم موشک بازی می کردیم من چشم گذاشتم اون رفت قایم شه ! وقتی پیداش کردم داشت با پسر همسایه توپ بازی می کرد !!
قضیه همون ترکه ست که پلیس مخفی میشه! هنوزم که هنوزه گم و گوره و دارن دنبالش میگردن
خسته ام، مثل چشم های پدر بزرگ که به دور دستهای غریبی مینگرد!... خسته ام مثل دستهای پینه بستهء گارگرانی که از خروس خون تا شغال خون با بیل و کلنگ به جنگ با نیازهای روزمره شان میروند و از نفس افتاده اند! ... خسته ام همچون قلمم که گهگاه بغضش برای در قفس بودنم میترکد ! خسته ام همچون بذر گلی مدفون در زیر خاک های منجمد زمستان ، در انتظار سرایش آمدن بهار از حنجره های پرستوها... خسته ام همچون جوجه ایی در حصار محدود پوسته ایی که نمیگذارد ببیند آسمان را ، زمین را ، و جهان را ! خسته ام همچون پروانه ایی محصور در پیله ایی تنگ و تاریک!.... خسته ام همچون کودکان گرسنه ایی که از گرسنه بودن خسته اند.... خسته ام از همهء دلتنگی ها و دور بودنها .... همچون نیلوفری در مرداب .... همچون شکوفه ایی در کویر .... همچون کبوتری در قفس.... همچون حرف هایی بی مخاطبی فهیم.... همچون دلی بی دلدار... همچون غریبی در غربت....همچون صبری بی حاصل .......... و همچون سکوتی که عمری تحمیل را تحمل میکند. (حرف های تنهایی.... سایه روشن)
همیشه از قایم باشک بدم میومد! چون ی جای بازی یا من واسه همیشه میرفتم یا تو!
منم بازی ؟
سلام گلم من دوست دارم بهم سر بزن
چی شده همچین چیزی نوشتی! هاااااااان!!!
عزیرم چقدر دلتنگیت عمیق شده، امیدوارم زودی گم شدتو پیدا کنی
سلام
تو که نگردی اون واسه همیشه رفته ... ولی میشه گفت غیر ممکنه ... 
اگه واقعا می خوای واسه همیشه قایم بشه ، نباید دنبالش بگردی ...
خوب باشی
گندمی خوبی؟چرا اینقدر دلت گرفته؟ انگار تنهایی خیلی تنها!حس میکنم دچار رگه ی پنهان رنگها هستی!دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد!!)کلا انگار حالت گرفته س!میدونم سخته!اما...چاره ای نیست!!
گندم چبی شده چرا ناراحتی:( خدا خودش هوای بنده هاشو داره به خودش توکل کن:(
گندم کجایی؟ چی شده؟
اگه زنونه نیست مطلبت رمزشم بگو که ببینمش. اگه وبلاگم باز نمیشه میل کن.
وقتی چشماتو میبندی یعنی دیگه تو ذخنت نیست؟ ذهنت رو چیکار میکنی؟
همیشه ازین برای همیشه ها میترسم
سلام
گندم جونم بیخبرم ازت! اومدی اینجا یه خبری بده! 5-6 روز_ نیومدی این ورا...
سلام گندم چیجوری؟


واست لینکای دانلود آقای حکایتیُ میذارم دوس داشتی دانلود کن... یادته که تو یکی از پستام راجه بش نوشتم
http://www.4shared.com/get/bFj9yBoW/04_Track_4.html
http://www.4shared.com/audio/N7UwKWed/11_Track_11.html
خوشجیلن... دلمم واست تنگ شده ها! مشغول درسُ دانشگاهی نمیای این ورا؟؟
پست بالایی رو رمز گذاشتی یعنی من نخونم؟
با آقا پسر موافقم !!
اون پست بالا چیه؟!
چرا دیگه نمیای!
جسارتا این همون برو گمشو مودبانه اس؟
salam
in vase poste fil farsie oonja nashod inja neweshtam
delam tang shode wase filmaye farsy ahay gol gofty rasty
makhsoosan ganje gharoon ke che khateraty bahash darim
movafagh bashy