نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

ஜღ کــسی چه میــدانـد٬ شــایــد زمیــن ِمــا جهنــم ِ سیــ ـاره ای دیــگر بــاشــد...ஜღ

نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

ஜღ کــسی چه میــدانـد٬ شــایــد زمیــن ِمــا جهنــم ِ سیــ ـاره ای دیــگر بــاشــد...ஜღ

نظم؟؟نوچ!!

  خواستم ی بار تو زندگیم مثه بچه های منظم که اصن بهمم نمیاد رفتار کنمُ خیلی اطو کشیده سر ِکلاسام حاضر شم!!

شنبه:با بدبختی خودمُ راضی کردُ رفتم! البته به آخرای کلاس رسیدم که ترجیح دادم نرم !!کلاس ۲تا۵:۳۰بود من ۵رسیدم!! تایم دوم ساعت ِ۶بود منتظر شدم که حداقل کلاس ِدومم ُ برم که گفتن

کلا نسل ِاساتید منقرض شده!! استاد نداریم برا اون درس!! خوش آمدید!! 

یکشنبه:با همون بدبختی ِروز قبل حاضر شدمُ رفتم! البته با ی ربع تاخیر رسیدم که برا من کاملا عادیه!!که باز گفتن استاد براش ی کاری پیش اومده و رفته!! واقعا دیگه اون لحضه دلم میخواست بنزین بریزم کل ِیونی رو آتیش بزنم!!به من نیومده ی بار تو زندگیم منظم باشم!! این همه راه بکوب برو ! اونوقت اینجوری شه!! 

*ولنتاین بود!! هر چند که برای من با روزهای دیگه هیچ فرقی نداشت!! ولی به عشاق تبریک میگم!!  

*با اینکه روزها برام یکنواخت شده! ولی دوس ندارم تموم شن!! از روزهای آینده میترسم خیلی!! 

اعتراف میکنم که دارم خودمُ گول میزنم ! ولی این گول زدن ُدوس دارم!!رفتن به جلو باعث میشه با واقعیت روبرو شم!!اینو نمیخوام!!چون خیلی سخت تر از گول زدن ِخودمه!! 

*اگه خدا آرزویی رو در دلم انداخت٬حتما توانایی رسیدن به اون رو در من دیده!!~>مطمئن نیستم واقعیت داشته باشه!!

 

 

نظرات 6 + ارسال نظر
نگین سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 04:48 ق.ظ http://www.mininak.blogsky.com

اوووووووووووووول

خب امیدوارم اون روزهای آینده وقتی برات رسید بفهمی خیلی قشنگه و ترست اشتباه بوده

تبریک
شب زنده دار عینه آبجیت!!
مرسی گلم منم امیدوارم..

سارا سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 08:45 ق.ظ

بیا آبجی جونم باهم میریم جلو ترس هم نداره واقعیتاش و من می بینم تو چشمات و ببند تا رسییدم به جاهای خوب و شاد چشات و باز کن!
آجی جونم بی خیال نظم شو منم هیچ وقت نتونستم منظم شم!

هه هه راس میگی سارا؟ قول دایا ؟ فردا نزنی زیرش..!! بیا بیا
آره من درست بشو نیستم!!

ع.خ سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:42 ق.ظ http://www.jump.blogsky.com

کار آخرو همون اول بکن

گاهی وقتا غیر ممکن و سخته!!

گل مریم سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 05:52 ب.ظ

سلام
یاد دوستم افتادم! خونشون کرجه و همیشه دیر میرسه سر کلاس! یکشنبه فقط یه دونه کلاس صبح داشتیم که کنسل شد! بچه ها بهش زنگ زدن که هر جا هستی بر گرد، آخه احتمال داشت تازه از خونشون حرکت کرده باشه نگو دوستم پارک وی بود! بیچاره میگه از همون جا تاکسی گرفتم برگشتم! یعنی صبح تا ظهر ماشین سواری بیهوده اتفاقا منم خونمون از یونی دوره ولی همیشه ۷:۳۰ دانشکدم

سلام
الهی عینه منه این دوستت!!
باریکلا باعث افتخار مایی مریمی..بابا سحر خیز

آهوی وحشی سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 08:48 ب.ظ

سیییییییییییییییییییلام گندمی جونم .. خوبی فدات شم..
ایشالا که میرسی .. به بهترین هاشم میرسی .. خواستن توانستن عزیزم ، دلکم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام جیگرتو آهو جونم..فدات شم خوبم..
امیدوارم
میدوستمت زیاد

گربه تنها چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 06:12 ب.ظ http://devil-angel.blogsky.com

این که خوبه که وقتی تا قزوین رفتی و دیدی استاد نیومده چه کار میکنی

وای خیلی ستمه! درکت میکنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد