عشق٬ خودش خواهد آمد. نمی توان از آن
فرار کرد. عشق خودش آهسته آهسته
و در گوشه ای می آید و در گوشه ای از
قلب مهربانت آرام و بی صدا مینشیند
و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره
ذره قلبت را پر می کند کم کم مثل ساقهء
*مهر گیاه*در تمام جانت میپیچد و ریشه
می دواند.به طوری که بی آن نمی توانی
تنفس کنی..
همخونه~مریم ریاحی
اووووول!!!!
آخه تو خوب نشی غصه بخوری بعد کی بره تو گروه سارا؟
زودی خوب شو خب گندم خانومی
ممنون گلم ولی من چه خوب باشم چه نباشم تو گروه سارا هستم
امیدوارم که عملش خوب باشه و تو هم حالت بهترشه. خواهرت چرا حالش بد شده دوباره؟ مریضیش چیه؟
ممنونم مقداد جان
عفونت کرده بود بدنش بخاطر اتاق عمل!! : (
1- امیدورام که مریضتون هر چه زودتر شفا پیدا کنه
2- کاشکی این عشقی که میاد از جنس خود گندم باشه و باهاش راحت باشه
شاد باشی
ممنونم
ای کاش
شما هم هینطور
عشق ؟
باید خودت حسش کنی
درود
ابجی خانوم این نوشته خیلی زیبا بود و خیلی هم قشنگ عشق رو توصیف کرده بود بسی خوشمان آمد
امیدوارم خواهر و دوستت خیلی زود خوب بشن
خوب و موفق و شاد باشی
سلام داداشی
خوشحالم که خوشت اومد
ممنونم
شما هم همینطور
از عشق گفتن چه خوش است
خبریه؟!
بعله ! خیلی خوش است
مثلا چی؟
چقد قشنگ بود
خیلی
وبلاگ قشنگی داری گندم
میلینکمت
خوجگله
ممنونم
مرسی
با منی؟
کجایی؟ نیستی خانمی؟ عمل خواهرت چی شد؟
هستم زیر سایه ی شما
ممنونم مقداد خوبه خداروشکر
زیر سایه من؟ پس کوشی؟ چرا نمیبینمت!((:
ایناهاشم دیگه !
نیگاه
خوجگله رو؟
نه جسارت نمیکنم
با قالب وبلاگم
آها..ممنونم
راس میگیا، چقده کوچولویی تو گندم
بله
داشت سوتفاهم میشد