نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

ஜღ کــسی چه میــدانـد٬ شــایــد زمیــن ِمــا جهنــم ِ سیــ ـاره ای دیــگر بــاشــد...ஜღ

نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

ஜღ کــسی چه میــدانـد٬ شــایــد زمیــن ِمــا جهنــم ِ سیــ ـاره ای دیــگر بــاشــد...ஜღ

همیشه از کارات گیج میشم! و نمیدونم چرا افسرده!!

وقتی طنین امروز مسیج داد که حدس بزن تو پارک کیهُ دیدم؟

اولین کسی که تو ذهنم اومد عشق ِگذشتش بود! ولی ی جورایی پیش ِخودم غیر ممکن میدیدم!!

ولی با اصرارش وقتی نام طرف ُ بردم!! گفت آره گندم خودشه!! شکه شدم وقتی دیدمش!!

با شوهرش روبه رو شد با عشق گذشتش! گذشته ای که میشه گفت هنوز وجود داره!!

رفتم به گذشته! روزهایی که برای رسیدن بهش هر کار میکرد! برای دیدنش!

به سرنوشت خیلی اعتقاد دارم! ولی هیچ وقت بازی هایی که خدا با ما انجام میده رو نمیتونم هضم کنم!!

حتی اگه ی لحظه هم آدم خودش ُ بزاره جای طنین درک میکنه که چقد سخته!!

ذهنم ُ خیلی درگیر ِخودش کرده!! 

اینقد عصبی م که دوس دارم وقتی تو یونی دیدمش برم بهش بگم ! تو لیاقت طنین ُ نداشتی!!

طنین خیلی ساده بود که تمام وقتش‌ُ حروم تو کرده بود!!

دوس دارم بهش نشون بدم که طنین الان خوشحالهُ خوشبخت!!