قصد دارم صورتم ُجراحی پلاستیک کنم .. کلا بکوبمش از نو بسازم !
فک کنم اینجوری خیلی بهتره !! :|
ی آتشفشان در راه ِ.. ذراتش از نامردیُ بدجنسی ِآدمهاست .. از بخلُ حسادت .. از نفرتُ کینه..
فورانش نزدیک ِ!
*صدات تلخه ! نمیدونم ..
*هر حرفی که شاید در شرایط عادیم از کنارش میگذشتم ..الان برام خیلی ناراحت کنندس !! شاید تا مدتها برم تو لک !!
*اذیت میشم وقتی هر پستی که میزارم دوستان مسیج میدنُ سوال پیچم میکنن ..یا اینکه منظورت با کی بوده؟!!!؟!
ممنونم ازشون که به فکرَمن.. ولی اینجوری راحت نمیتون اینجا حرف بزنم ! وقتی هم نتونم راحت دردم ُبنویسم مجبور میشم حذفش کنم !!
*آدم وقتی حس میکنه ی کارش اشتباست ! خوب سعی میکنه دیگه اون کارُ انجام نده !!
*ممنونم نوشی .. حرف دلم ُ زد.. وقتی خوندمش احساس راحتی کردم !! احساس کردم سبک شدم ..
میفهمم چی میگی
راستش به خاطر همینه که بالای وبلاگم نوشتم هر آنچه در این وبلاگ میخوانید صرفا یک قصه است و اسامی افراد فرضی میباشد
راست میگی وقتی جائی آدم نتونه راحت حرف بزنه بهتره که سکوت کنه و یا اینکه کامنت دونی رو کلا ببنده
بله.. دقیقا همینه
عهههههههه
سر نمی زدم نمی فهمیدم آپی
یهو بی خبر میای
یهویی هم میری!!
ضربتی عمل میکنیم!
نمیخوای تموم کنی ؟

نمیخوام بشم ی درد روی تموم دردای دیگه ت ..
منو میبینی ؟
تو این اتشفشان .. توی این کینه .. داری منم میسوزونی ..
با تمام مشکلاتت منم دارم میسوزم .. حواست به منم هست ؟
فکر میکردم حواست به منم هست .. اما نیست ..
انگار منو نمیبینی ..
اما نمیتونم بگم خوب میام یونی .. اما خوب طبیعیش هر وقت تورو میدیدم شاد میشدم .. اما مدت هاست نمیشم .. انقدر کسلی .. انقدر تو خودتی .. که میفهمم که اصن منو یادت رفته ..
اما دیگه نمیتونم تحمل کنم دختر خوب ... واقعا دارم عذاب میکشم .. یادت باشه ... ما خیلی باهم کار داریم .. تا چند سال دیگه هم قراره با هم باشیم ..
بس نیست این همه تو لک بودن ؟ حالا پاشو بیا بگو من کـــــــــــــــــی تو لک بودممممم ... !!
گاهی وقتا حس میکنم اصن نباید وقتی ازت ناراحت میشم بهت بگم .. چون میدونم همچین میریزی روی خودم که دیگه لال میشم .. اما ......... من واقعا دیگه تحملشو ندارم ... تحمل این همه تلخ بودنتو ..
شب به خیر !
تو رو؟
خودت چی فک میکنی؟
تو در کنارمی.. اینقد نزدیک که حس میکنم تمام افکارمو میخونی..
از خودم !
اذیت میشم .. دلم میشکنه وقتی میگی منو میبینی؟!!
احساس میکنم منو نشناختی!
ینی اینقد منو از خودت دور میبینی؟
میخوام خوب شم ولی تا میام ی اتفاق ی ضربه !! دیگه توان ندارم ! برای رو پا واستادن زمان میخوام..
فک میکردم درکم میکنی.. حسم میکنی.. اما اشتباه کردم..
تو ازم دوری ..خیلییییی
میدونی نزدیکم ...
اما ..
از ناله بودنت کلافه شدم ..
بغضات دیوونم داره میکنه ...
اون چیزی که تو برداشت میکنی نیست ..
نیست : (
با کی بودی؟ ... منظورت من بودم
نمیگی اونوقت که خودت را توی آینه ببینی ممکنه دلت برای خودت تنگ بشه؟
نه این چه حرفیه!
اوم به اینجاش فک نکرده بودم!!