از اون جایی که درس دفاع مقدس را با نمره ی باور نکردنی ای که اصن به من نمیاد پاس کردم !
هستی (خواهر زادم) از اون روز تی وی که جبهه نشون میده ! میاد میگه خاله نگاه داره عملیاتایی که توش بودی رو نشون میده !! حالا اصن چطور این بچه به ذهنش رسیده که من میتونستم اونجا باشم ی بحثی جداست !
بهش میگم خاله من که اونجا نبودم ! میگه چرا؟ اخه تو هم در مورد عملیاتا مثه اینا صحبت میکردی؟! میگم من فقط خوندم که مثلا تو فلان عملیات چه اتفاقایی افتاده همین ! سالی که من به دنیا اومدم اصن جنگ تمومید به من دیگه نرسید به خدا !!
میگه اوم دوس داشتم خالم فرمانده بود ! میگم شرمنده که ناامیدت کردم خاله!!
ـ اصولا بر خلاف همه ی بچه ها که ی شخصیت بزرگ ُ آرمانی برای پدر مادراشون میسازن ! هستی همیشه تو تخیلاتش منو ی آدم خیلی بزرگ میدونه ! و متاسفانه از تمام کارای من
چون اختلاف سنیمون تقریبا کمه سعی میکنه الگو برداره و چقد براش نگرانم !
ـ سعی میکنیم جو ُ عوض کنیم!
* 21/بهمن/64 تولد خیلی هاست ! تولدشون مبارک ..
اگه فرمانده بودی باید حاجیه صدات میکردن اونوقت؟!
لابد !
چه بانمکه این بچه:دی
چند سالشه ؟
خوش به حالت خاله ای ...
اره خیلی

۸
ایشا.. شما هم خاله میشی
خب پس باید الگوی خوبی باشی دیگه...
بعید میدونم!
سلام گندمی


حالا خوبه نگفته خاله جانباز
سلام عزیزم
اره والا !!
این فری همون فری وبلاگ بغلی نیس؟
حاجیه رو خوب اومد
نیدونم!