نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

ஜღ کــسی چه میــدانـد٬ شــایــد زمیــن ِمــا جهنــم ِ سیــ ـاره ای دیــگر بــاشــد...ஜღ

نــا گفتــه هائی از جنس ِ گنــــدم

ஜღ کــسی چه میــدانـد٬ شــایــد زمیــن ِمــا جهنــم ِ سیــ ـاره ای دیــگر بــاشــد...ஜღ

خدایا فردا رو بخیر کن...

فردا میرم یونی ! نمیدونم چرا استرس تمام وجودم و گرفته! انگار قراره فردا اتفاقی بیوفته!  

داره اشکم در میاد! از شدت داغونی به اینجا پناه بردم!  

دستام میلرزن٬ نوک انگشتام از شدت سرما بی حس شده!!!!  

 

انگار منو میخوان ببرن قتلگاه!!!!

قیافش دیگه داره میشه برام ی کابوس! ی لحظه از جلو چشام کنار نمیره!!!  

 

قیافه روز پنجشنبه ش با اون مدل موی جدید که جلوی موهاش تیز تیز رو هوا بود!.. 

.   

عین بچه شیطونا شده بود!!!   

شاید قراره ی اتفاقی بیوفته!!!ا ز اون اتفاقا که تبدیل به انفجار نور میشه نه ها؟؟!!! 

ما از این شانسا نداریم!!!!  

کاش ی کوچولو از آرامش اون مال من بود!!!!  

میتونم حدس بزنم فردا چطوریه! دوباره میاد با اون قیافه ریلکس که انگار هیچ اتفاق و رخدادی در این کره ی خاکی رخ نداده!!!!  

 

آخه یکی نیست بگه گندم....به چیه این آدم دل بستی؟؟؟؟ همینجوری قیافش از دور برات سوهان روحه!دیگه چه برسه به بعدش!!!  

ولی چه کنم که دل این دونه گندم پیش این آدم خونسرد گیر کرده!!!....  

 

 اوج بدبختی منو دیگران زمانی میفهمن که بدونن این تازه بعد ۲ترم یاد گرفته بخنده! تازه بعد تمرینات زیاد قهقه هم میزنن ایشون!  که دیگران رو به صورت گاز انبری غافلگیر میکنن!!!!!!   

ایشون یه خط در میون تشریف دارن! یعنی ی روز سفیدن ی روز سیاه! دیگه اگه بخوان واقعا همه رو شوک زده کنن! اون وسط مسط روزا ی رنگ توسی چاشنیش میکنه!!!

ی جورایی میزنه!

با اینکه میزنه! ولی من میخوامش!!!    

شپشام تخلیه شد! الان حالم بهتره ! ولی خدا فردا رو بخیر کنه!!!....